تبليغاتX
دو قدم مانده به صبح


ميلاد منجي عالم بشريت ، حضرت مهدي(عج) بر همه ي شيعيان مبارک باد!
و براي اين روز زيبا و فرخنده چه چيزي بهتر از بيانات زيباي آيت الله العظمي محمد تقي بهجت(ره):

*لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت ولي عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (عليهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*ما در درياي زندگي در معرض غرق شدن هستيم؛ دستگيري وليّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسيم. بايد به وليّ عصر (عج) استغاثه کنيم که مسير را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.* دعاي تعجيل فَرج، دواي دردهاي ما است.
* در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شيعيانش زياد ديده شده؛
باب لقا و حضور بالکليّه مسدود نيست؛ بلکه اصل رؤيت جسماني را هم نمي شود انکار کرد!
* با وجود اعتقاد داشتن به رئيسي که عينُ الله الناظره است، آيا مي توانيم از نظر الهي فرار کنيم و
يا خود را پنهان کنيم؛ و هر کاري را که خواستيم، انجام دهيم؟! چه پاسخي خواهيم داد؟!
*هر چند حضرت حجت (عج) از ما غايب و ما از فيض حضور آن حضرت محروميم؛ ولي اعمال مطابق يا
مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را مي‌دانيم؛ و اين که آيا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامي - هر چند ضعيف - خدمتش مي‌فرستيم؛ و يا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضي و ناراحت مي کنيم!
* علايمي حتميّه و غير حتميّه براي ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولي اگر خبر دهند فردا ظهور مي
کند، هيچ استبعاد ندارد! لازم? اين مطلب آن است که در بعضي علايم، بَداء صورت مي گيرد و بعضي
ديگر از علايم حتمي هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق مي افتد.
* انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذيّت دوستان آن حضرت، سازگار نيست!
*چه قدر حضرت [امام زمان (عليه السلام)] مهربان است به کساني که اسمش را مي برند و
صدايش مي زنند و از او استغاثه مي کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
*خداوند کام همه ی شيعيان را با فَرج حضرت غائب (عج) شيرين کند! شيرينيها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولي شيريني ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط زرّين  | 



وبلاگ آدمکها با عنوان (سیاسی و طنز) آپدیت شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط زرّين  | 



هنوز گريه هاي پيرزن و پاک کردن اشک هاش با روسري ، موقع خداحافظي يادمه ، ازم قول گرفت که حتما پس از رسيدنم به خونه ، بهش زنگ بزنم. در طول مدت سفرم شده بودم مونس و همدم تنهايي اون پيرزن مهربون.
به خونه برگشتم و امتحانات و مشغله ي زياد باعث شد کمي ديرتر به قولم عمل کنم ، تماس که گرفتم گفتند مدتيه از اينجا رفته خونه ي پسرش ، چون مريض بود و ديگه نمي تونست تنها بمونه، حسرتي به دلم نشست...
تا اينکه امروز خبر فوتش رو شنيدم ، خيلي دلم گرفت...از اينکه نتونسته بودم باهاش حرف بزنم و بگم که در طول اين مدت هميشه به يادش بودم و ...
حالا هر طور که فکر مي کنم و هر طور که چاره مي انديشم براي مرهمي به دل زدن ، به بن بست مي رسم ، بن بستي به نام مرگ، نبودن، نديدن، نتونستن...
اين جاست که مي فهمم وقتي ميگن فقط مرگه که چاره و درمون نداره ، يعني چي... واقعا همينطوره.
اينها رو گفتم که بگم بياييم قدر همه ي چيز هايي رو که داريم بدونيم ، سلامتي، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوست، همسايه و ... بياييم تا مي تونيم محبت و مهربوني و بخشش و نيکي رو از هم دريغ نکنيم.
دوست بداريم، ببخشيم ، بگذريم و مهر بورزيم... تا خداي نکرده نياد روزي که با حسرتي جگرسوز آرزو کنيم کاش آن عزيز لحظه اي بود تا همه ي نگفته ها و نکرده ها رو جبران مي کرديم...
+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط زرّين